جنگ و نااطمینانی ممکن است در کوتاهمدت باعث توقف یا کاهش معاملات شود؛ اما اثر مهمتر آن میتواند تغییر ساختار رفتار بازیگران باشد. خانوارها محافظهکارتر میشوند، سازندگان محتاطتر رفتار میکنند، مالکان در برابر کاهش قیمت مقاومتر میشوند و در نهایت مستاجران هم تحرک کمتری از خود نشان میدهند. این تغییر رفتار، بازار را به تعادل جدیدی میرساند؛ اما این تعادل لزوما تعادل مطلوبی نیست.
دولت؛ رهبر ارکستر است نه نوازنده همه سازها! برای توضیح این نقش میتوان از یک استعاره موسیقایی استفاده کرد. در یک ارکستر، سازهای مختلف هرکدام صدای خود را دارند. ویولون، پیانو، فلوت، سازهای کوبهای و دیگر سازها نمیتوانند صدای یکسانی تولید کنند؛ اتفاقا زیبایی ارکستر به همین تفاوت صداها وابسته است. اما اگر هر نوازنده بدون توجه به دیگری بنوازد، نتیجه موسیقی نیست؛ مجموعهای از صداهای ناهماهنگ و گوشخراش است. دولت در سیاست مسکن باید بیشتر شبیه رهبر ارکستر باشد تا نوازندهای که میخواهد همه سازها را خودش بنوازد.
رفاه از دست رفته ایرانیها طی سالهای دهه۹۰ میتوانست با «اصلاح» یکسری مقررات و سیاست در بخش مسکن، تا حدودی به «فشار هزینههای تامین سرپناه و تشدید فقر مسکن» منجر نشود؛ اما نه تنها این اصلاحات رخ نداد که برآیند تصمیمات سیاستگذار به «دورترشدن تقاضا از بازار رسمی خرید و اجاره مسکن» انجامید. درآمد سرانه حقیقی در فاصله ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ به میزان ۳۶درصد کاهش پیدا میکند و همزمان قیمت اسمی و قیمت حقیقی مسکن به ترتیب ۵۴برابر و ۲.۵برابر میشود. بهرغم این کاهش شدید «قدرت خرید خانوارها» به ویژه در تامین سرپناه برای خود، «متراژ» واحدهای مسکونی عرضهشده نهتنها کاهش پیدا نمیکند، بلکه در مسیر موازی «شرایط بحرانی جنس تقاضا» افزایش مییابد. طی دهه۹۰ متوسط مساحت خانههای جدید از ۱۳۱ به ۱۶۰مترمربع و در سال۱۴۰۳ به ۱۷۰مترمربع افزایش یافت. بزرگترشدن واحدهای مسکونی، اثر کوچکتر شدن قدرت خرید خانوارها را در اصلیترین فاکتور هزینهای سبد مصرف یعنی تامین مسکن، تشدید کرده است. اکنون اصلاح ضوابط ساختوساز با هدف عرضه آپارتمانهای متوسط ۵۰مترمربعی، «نیاز فوری» بخش مسکن است که صاحبنظران اقتصادی خواستار اعمال این تصمیم در «طرح جامع مسکن تا ۱۴۱۵» شدند. سیاست «سازگارکردن متراژی عرضه با تقاضا» میتواند در کنار سیاست مسکن اجارهای، جایگزین طرحهایی مثل مسکنمهر و مسکنملی شود که قرار بود «شکستبازار» را مدیریت کنند؛ اما باعث «شکستدولتها» شدند.
تورم اجاره مسکن در کشور برای پنجمین ماه پیاپی، در سطح ۳۱ درصد قرار گرفته و این یعنی «عدم تغییر نرخ رشد اجارهبها از ابتدای سال تاکنون بهرغم افزایش ۱۸واحد درصدی تورم عمومی در همین فاصله»؛ اینکه صاحبخانهها چطور حاضر شدهاند در برابر جهش ۱.۹برابری هزینههای زندگیشان نسبت به سال گذشته همین موقع، به ۱.۳برابر شدن دریافتی از مستاجرها قناعت کنند؛ سوالی است که یکبار ریشه اقتصادی آن مورد بررسی قرار گرفت و اکنون به ریشه سیاسی این اتفاق پرداخته شده است.
پیشنویس جدید ایدههای ارزشمندی دارد؛ بازرسی مستقل، مدیریت پروژه، بیمه مسوولیت، کنترل چرخه عمر، نگهداشت، مدیریت ریسک و پرونده الکترونیکی ساختمان همگی گامهایی ضروریاند. اما مساله این است که بخش بزرگی از مشکلات ساختوساز ایران اساسا در سطح آییننامه قرار ندارد. تا زمانی که قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان در بخشهای بنیادی خود بازنگری نشود، خدمات مهندسی به معنای واقعی به «حرفه» تبدیل نگردد، نظام احراز صلاحیت اصلاح نشود، مالک از مدیریت فنی پروژه کنار نرود، شهرداری از تعارض میان کنترل ساختوساز و درآمدزایی از آن رها نشود و نسبت وزارت راه و شهرسازی و وزارت کشور در حکمرانی ساختمان روشن نشود، تغییر چارت خدمات مهندسی بهتنهایی تحول مورد انتظار را ایجاد نخواهد کرد.
دههها بعداز «انحراف در اجرای قانون نظام مهندسی ساختمان» که باعث «ارائه خدمات غیررقابتی مهندسان و رواج ساختوسازهای مغایر مقررات ملی» شد، سیاستگذار بخش مسکن بالاخره به فکر «اصلاح آییننامه مشکلدار» آن قانون افتاد. پیشنویس آییننامه اجرایی جدید، بازار خدمات مهندسی ساختمان را از «توزیع کار کوپنی بین مهندسان» آزاد میکند؛ بهطوریکه قرار است مالکان «اختیار انتخاب» فرد اصلح برای نظارت بر کار سازنده را پیدا کنند. اصلاحات پیشرو، «فضای رقابتی» بین مهندسان ساختمانی شکل میدهد و اگر بتواند شهرداریها را «مسوولیتپذیر» کند، جلوی «ساختمانسازی غیرساختمانیها» را نیز خواهد گرفت.
عارضهای در بازار مسکن شکل گرفته که شاید به این سادگی قابل برطرفشدن نباشد؛ اما چنانچه زمینههای رشد آن مهار نشود، حتما به مشکلی حاد تبدیل خواهد شد. شاخص «مازاد واحدمسکونی» که از نسبت کل خانهها به کل خانوارها بهدست میآید، رکورد بیشترین میزان از ابتدای دهه۹۰ را زده و اکنون حدود ۲۰درصد است. در کنار این مازاد تاریخی عرضه، برای اولینبار از سال۶۵، شاخص «تراکم خانوار در واحدمسکونی» نیز به عدد یک کاهش یافت. این دو فاکتور، علامت مثبت از «تعادل در بازار مسکن» میدهد که در این صورت باید انتظار داشت، مشکلی به نام «خانهدارشدن» بین زوجها وجود نداشته باشد؛ اما این فقط یک تصویر اسمی است. بهرغم سبقت بیسابقه عرضه از تقاضا، شرایط مستاجرها نهتنها بهتر نشده که سختتر هم شده است. در یک نمونه، نرخ «فقر اجارهنشینها» در سال ۱۴۰۲ نسبت به سال ۹۰، مطابق آمار رسمی ۲.۳ برابر شد. «تصویر واقعی» این بازار نشان میدهد، در ۱.۵دهه گذشته بهدلیل «سیاستهای نادرست تامین مسکن»، مسیر عرضه عملا موازی تقاضا بوده و مسکنسازیها به هدف اصابت نکرده است. بررسیهای «دنیایاقتصاد» درباره این «تناقض بزرگ»، ۳ علت را شناسایی کرده است. رفع این ماجرا ۲ راهکار دارد.
متقاضیان مسکنهای حمایتی چشمانتظار تحویل واحدهای خود هستند، اگرچه وزارت راه و شهرسازی به دنبال تکمیل حدود ۱۶۰ هزار واحد مسکن حمایتی تا پایان بهمن امسال است، اما عدم تامین زیرساخت میتواند، بهرغم تکمیل واحدها تحقق کامل این وعده را دچار خلل کند.
سیاستهای «تامین مسکن» طی دستکم دو دهه گذشته «موفقیتآمیز» نبود؛ چون «استطاعت خرید و اجاره» به جای بهبود، پسرفت کرد. صرفنظر از «اوضاع اقتصاد کلان» که بر دسترسی به مسکن اثر منفی گذاشته، سهعارضه سیاستی در درون این بخش وجود دارد که یکی از آنها، «لغزش سیاستگذاران» به طرحهای غیر قابل اجرا و دیگری، شوک به «بدنه کارشناسی» با تغییر دولتها است.
سقف وام خرید مسکن ۲برابر شد؛ اما عیار آن به ۵مترمربع هم نمیرسد. متولی تامین مالی بخش مسکن و ساختمان، رقم وامهای خرید، ساخت و تعمیرات را در تهران، شهرهایبزرگ و شهرهای کوچک افزایش داد. در تهران، یکمیلیارد تومان برای خرید خانه تسهیلات داده میشود. «دنیایاقتصاد» از ۵منظر به پرسشها درباره تسهیلات جدید پرداخته و به آنها پاسخ داده است.
علاقمندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.cebex.ir مراجعه نمایند.